تبليغاتX
دودکش بو‌می‌دهد و دودمی‌کند. اگر لازم شد گاز هم می‌گیرد. با احتیاط وارد شوید!

  از آغاز    تماس     خروجی     بایگانی 

هادی | 87/01/27 | 

یگانه ی من سلام!

الان که برایت شروع به نوشتن کردم بهترین وقتها برای نوشتن است . شب ، سکوت ، آرامش ، خلوتی برای اندیشیدن و آسایش. سپاه تاریکی سربازانش را آراسته و ساز و برگ داده تا صلحی برپا کنند ، در سکوتی به پهنای یک شب و تنها ، هر از چند گاهی صدای ماشینها چون نفیر و زوزه سپاه دشمن که سکوت را به ستوه آورده ، از خیابانهای آنطرف بزممان را بر هم می زند. و باز سکوت است و سکوت که بهترین زمان برای اندیشه است و فکر. برای فکر کردن به چرایی خیلی چیزها . برای فکر کردن به نا برابریها. برای فکر کردن به زمانی که شاید ازدست رفته باشد و شاید هم نرسیده . برای فکر کردن به زیباییها ، به خوبیها و فکر کردن به تو و تشکر بی دریغ از او....

باید بنویسم. از خودم از خودت. از خودم که تو را می خواستم و پا پیش گذاشتم. از خودت که چه تصمیم سختی در انتظارت بود! از خودم که حرفهای زیادی از دیگران شنیدم . از خودت که چه فشار زیادی بر تو بود . از خودت که بیکاران روزگار را با حرفهایشان تنها گذاشتی. از خودم که گهگاه ترا می رنجاندم و می رنجانم! از خودت که چه سنگ صبوری بودی و هستی در سختیها . حتی این روزها که کمتر با همیم. از خودم که میگفتم از غربت تا قربت راهی نیست ، از تو که برایم می نوشتی در آن غربت ، از خودت که چقدر پر عاطفه و مهربانی. از خودم که چقدر از نگاههای صمیمانه و معصومانه ات شرمنده ام . از تو که ......

و از خودم که می گویم هر چه بود گذشت .

چند مدتی است که که قدر طلا بودن زمان را درک کرده ام و البته سهمی از این زمان مشترک ، بی شک مختص توست و از اینکه در طی این مدت اخیر ، مقتضیات روزگار باعث شده زمان کمی را به تو اختصاص دهم از رویت خجلم .

اولین سالروز ازدواج آمد و گذشت ، و این اولین سلام مکتوب بود از کسی که نه ماشین دارد و نه خانه و بزرگترین سرمایه ای که در قلبش دارد ، صداقت و شادابی و طراوت همراهی است که دوستم دارد و دوستش دارم و با هم تلاش می کنیم که دوستش داشته باشیم .

بازنشر مطالب با یادآوری نام دودکش تنها در فضای مجازی آزاد است