تبليغاتX
دودکش بو‌می‌دهد و دودمی‌کند. اگر لازم شد گاز هم می‌گیرد. با احتیاط وارد شوید!

  از آغاز    تماس     خروجی     بایگانی 

علی | 87/04/10 | 
امروز جزو گرم‌ترین روزهای شهرمان است. به صورت وحشتناکی (در مقیاس آب و هوای قالب) هوا گرم شده. شاید خود مردم این‌جا این هوا را زیاد دوست نداشته‌ باشند،‌ اما برای من این یک نعمت بزرگ است که دوباره خاطرات بوشهر را مرور کنم. خدا را شکر که امتحان مالیده شد و امروز توانستم فوتبال ببینم. اصلن دوست نداشتم آلمان پیروز شود و اسپانیا هم نگذاشت این اتفاق بیافتد. درست مثل وقتی که نمی‌خواستیم ناطق رئیس‌جمهور شود. صحنه‌های بازی را که مرور می‌کردم چشم‌ام افتاد به این عکس که خیلی آخی دارد. البته واقعن دلم سوخت. باستین شوان اشتاینگرِ بیست و سه ساله و بازیکن بایرن‌مونیخ خیلی تلاش کرد تا بتواند جام را در همین سنین بالای سر ببرد. یکی نیست بگوید آدم به این درازی که گریه نمی‌کند (یک متر و هشتاد و سه سانتی‌متر). امسال نشد سال بعد (سال بعد که نه چهار سال بعد).



مسابقه که تمام شد زمان تمرین قایق‌سواری در رودخانه‌ی شهر بود. این نوع قایق‌سواری که قرار است در قالب یک تیم از دانشگاه در مسابقات امسال‌اش شرکت کنیم از این چیزها ساخته شده است؛ یک قایق اتوبوسی، یعنی یک قایق دراز که در دو ردیف به تعداد مورد نیاز آدم بر روی نیمکت‌هایش می‌نشیند و هرکس مسوول پارو زدن در سمت خود است و نه هر دو طرف. یک آدم چینی (نه الزاما) که در انتهای قایق یک پاروی دراز دارد و فکر می‌کنم کار مهمی در هدایت و تغییر جهت قایق انجام می‌دهد. چون آدم مورد بحث، لهجه‌ی هنگ‌کنگی خفنی داشته و صدای گوش‌خراشی او را از بقیه متمایز می‌کند، کسی دقت نمی‌کند که چه کاری انجام می‌دهد. یک بانوی درشت‌هیکل هم مسوول آموزش و هدایت تیم است و با تکرارهای آهنگین‌اش به یکسان‌سازی زمان پارو زدن افراد کمک می‌کند. نام این قایق به خاطر پیشینه‌اش دراگون (به معنی اژدها) است،‌ اما ما
هنوز هیچ نشانه‌ای از دراگون ندیده‌ایم. همین!‌ یک ساعت پارو زدیم و روی هم آب پاشیدیم. این بود برنامه‌ی امروز من در تابستانی که دارد می‌گذرد.




بازنشر مطالب با یادآوری نام دودکش تنها در فضای مجازی آزاد است