از آغاز   تماس   خروجی   بایگانی
مثل اینکه آقا این فراغت ، بی ادبی نباشه ، به چک و پوز ما سازگار نیست .تازه یه نصفه روزی از این حس زیبای فراغت نگذشته بود ، که از نیروگاه یزد بهم زنگ زدن ؛ که آقا هفت خوان رستم تموم شده و شما جز نفرات اصلی هستید و برای انجام کارهای پرسنلی تشریف بیارید یزد . شنبه از نیروگاه نکاء تسویه حساب کردم و دوشنبه حرکت کردم ، البته از همون اولش با بدبیاری شروع شد . بلیط اتوبوسم کنسل شد ، به خاطر تصادفی که قبل از حرکتمون کرده بود . مجبور شدم با سواری تا تهران برم و 8 شب ، در آخرین لحظات بلیط یزد رو بگیرم .
خلاصه گرمای تابستون رو هم ، حسابی تو این سفر احساس کردم ، تو این کویر. زمانی که دمای ساری 15 درجه بود ، دمای یزد اونروز 41 بود . مردم شیرین و با معرفتی داره . خلاصه پس از انجام تستهای پزشکی و تشخیص هویت و عدم سوء پیشینه و ... امروز به ساری برگشتم . کلاسهای دوره آموزشیم ، اول مرداد ماه شروع میشه و من هم قبل از اون باید برای انتخاب مسکن مناسب تا یه هفته دیگه برم اونجا .


