از آغاز   تماس   خروجی   بایگانی
اسم یکی از کتابهای دکتر زرین کوب است ، خدا رحمتش کند . اما واقعاً چند پله فاصله داریم ؟ آیا اصلاً به پله ها رسیده ایم یا فرسنگها با ... ؟ هیچ به فکر ساختن نردبان و پله و اینجور چیزها افتاده ایم؟ شاید هم قصد داریم یک کاخ با صفا و مجهز ، با پاگردهای مناسب بسازیم تا شاید کمتر ملال آور شود !! اما هرچه هست هر پله خود نردبانی برای ترقی است و هر نردبان هم پله ها در خود دارد.

بگذریم ، واقعاً نمی دانم چگونه بگویم و از کجا بگویم که شعاری نشود ، ولی اینقدر میدانم و مطمئنم که یکی از اولین پله ها نیایش و بندگی است . عشق بازی و ارادت و خلوص و نیست شدن برای کسی که وجودت از اوست . طوری که هیچ کس را نبینی ! یا نه بهتر است بگویم همه را در او ببینی و یا نه او را در همه ببینیم . اما این زبان نیایش هم خود آداب و رسومی دارد و با توجه به مراحل رشد و ترقی هر کس ، زیبا ، شیرین ، ستودنی و آموزنده است که بعضاً اعجاب و سوال را در انسان می انگیزاند ، که برای نغز شدن و بارآور شدن این مقال خالی از بار ( تا به اینجا البته ) نمونه هایی از آنرا می آورم :
الهی ! ضعیفان را پناهی ، قاصدان را بر سر راهی ، مومنان را گواهی ، چه عزیز است آنکس که تو خواهی .
الهی ! یکتای بی همتایی ، قیوم توانایی ، بر همه چیز بینایی ، در همه حال دانایی ، از عیب مصفایی ، از شرک مبرایی ، اصل هر دوایی،داروی دلهایی ، معزز به تاج کبریایی ، بتو رسد ملک خدایی .
الهی ! دستم گیر که دست آویز ندارم ، عذرم بپذیر که پای گریز ندارم .
الهی ! از نزدیک نشانت دهند و تو برتر از آنی ، دورت پندارند و نزدیکتر از جانی ، ملکا تو آنی که خود گفتی و چنانکه گفتی آنی .
الهی ! تا از مهر تو اثر آمد ، دیگر مهر ما بسر آمد .
الهی ! تو دوختی من در پوشیدم و آنچه در جام ریختی نوشیدم ، هیچ نیاید از آنچه کوشیدم .
الهی ! جوینده ترا با بهشت چه کار است . گر بهشت چشم و چراغ است ، بی دیدار تو درد و داغ است .
الهی ! دانایی ده که در راه نیفتیم و بینایی ده که در چاه نیفتیم .
الهی ! همه آتشها در محبت تو سرد است و همه نعمتها بی لطف تو درد است .
الهی !محبت تو گلی است ، محنت و بلا خار آن ، آن کدام دل است که نیست گرفتار آن .
الهی ! چون در تو نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر و چون در خود نگرم از جمله خاکسارانم و خاک بر سر .
الهی ! بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم . خواست خواست توست من چه خواهم .
الهی ! اگر خامم پخته ام کن اگر پخته ام سوخته ام کن .
الهی ! مکش این چراغ افروخته را ، مسوز این دل سوخته را و مدر این پرده دوخته را و مران این بنده نو آموخته را .
الهی ! کاش عبدا... خاک بودی تا نامش از دفتر وجود پاک بودی .
الهی ! فراقت کوه را هامون کند ، هامون را جیحون کند ، جیحون را پرخون کند ، دانی که با این دل ضعیف چون کند ؟
الهی ! چون آتش فراق داشتی ، دوزخ پرآتش از چه افراشتی ؟
گزیده ای از کتاب " مناجات نامه " خواجه عبدالله انصاری
الهی ! چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است .
الهی ! ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره ای ! ما همه بیکاره ایم و تنها تو کاره ای.
الهی ! وای برمن اگر دانشم رهزنم شود و کتابم ، حجابم .
الهی ! آزمودم تا شکم دایر است دل بایر است ، دلی دایرم ده .
الهی ! به لطفت دنیا را از من گرفته ای ! به کرمت آخرت را هم از من بستان !
الهی ! دندان دادی نان دادی ، جان دادی ، جانان بده .
الهی ! اثر و صنع تو ام ، چگونه به خود نبالم .
الهی ! تا کعبه وصلت فرسنگهاست و در راه خرسنگها ، و این لنگ به مراتب کمتر از خرچنگ است .
الهی ! اگر گلم یا خارم از آن بوستان یارم .
الهی ! خوشا آنان که در جوانی شکسته شدند که پیری خود شکستگی است .
الهی ! از خواندن نماز شرم دارم و از نخواندن آن شرم بیشتر .
الهی ! آنکه سحر ندارد ، از خود خبر ندارد .
الهی ! شب پره را در شب پرواز باشد و مارا نباشد ؟
الهی ! توبه از گناه آسان است ، توفیق ده از عبادتمان توبه کنیم !!!!
الهی ! از ما آهی و از تو نگاهی .
الهی ! جان به لب رسید تا جام به لب رسید .
الهی !وقتی بیدار شدم که هنگام خوابیدن است .
گزیده ای از کتاب "الهی نامه " علامه حسن زاده آملی


