از آغاز   تماس   خروجی   بایگانی
همیشه برام ، انتخاب موضوع ، کار مشکلی بوده و معمولاً سعی میکردم (و میکنم) چیزی رو بنویسم که اذیتم میکرده ، یا لااقل مطلبی که ذهنم رو قلقلک داده باشه و یا حتی چیزی که مرا به نشاط و ذوق آورده باشه . اما مطلب این پست ، از اون مطلبهای ناراحت کننده برای خودم بوده ، هرچند شاید موضوعی شخصی باشه اما قابل تامله . خلاصه ، مطلبش دودکشیه . اما سعی میکنم خیلی گیر ندم و فوت نکنم و دودش رو در نیارم تا دودش تو چشم خودمون نره .
خیلی وقت پیشها ، که سرم برای بعضی چیزها درد میکرد ، با خودم فکر میکردم ؛ واقعاً فاصله یقین با خرافه چقدر است ؟ کیلومتر مقیاسی مناسب براشون هست یا سال نوری ؟ فاصله این دو از زمین تا آسمان است یا تا کهکشان راه شیری ؟ معیار تشخیصشان کجاست یا چیست ؟ و با اطمینان خاطر ، همان فاصله کهکشانی را انتخاب میکردم و خرسند از این جواب ، روزگار میگذراندم .
بعدها که کمی بزرگتر شدم و قدم بلندتر شد!! ، دیدم این دو مقوله ، گاهی اوقات فاصله شان آنقدرها هم که فکر میکردم دور نیست و میتوان تخفیفی قایل شد و فاصله را از زمین تا آسمان و یا حتی کمتر تقلیل داد و به خاطر اینکه چرا زود به جواب سوالم قانع شدم بر خود خرده میگرفتم.
به تدریج دیدم این موضوع جای خودش را در اعتقادات ایدئولوژیکی و مقوله دین ، بیشتر باز کرده است . و غافل مردمانی که در این دام ، خواسته یا ناخواسته گرفتار شدند و چه بسا مواردی که به اعتقادات خود افتخار و مباهات کرده و به زعم خود به یقین رسیده اند.
این روزها ، نمی دانم چه شده است که دوباره تب یقین و خرافه در من اوج گرفته و گهگاهی مرا به هذیان گویی وا می دارد . که گیج و منگ بودن این چند سطر ، که شما را هم شاید سرگردان کرده و شاید حتی به حرف واداشته که: " یقیناً خرافه می بافد" ، گواه نظرم باشد . بگذارید کمی ملموس تر بگویم .
چند هفته پیش به اتفاق خانواده ، به یکی از اماکن متبرکه اطراف شهرمان رفتیم . اتفاقاً جای خوش آب و هوا و با صفایی هم هست ، جای شما خالی . البته آن مکان منتسب به شخص خاص یا حتی امامزاده ای هم نیست ، طبق گفته ساکنان اطراف آنجا متبرک به خون یکی از بزرگان دین است که بوسیله پرندگان به آنجا منتقل شده است ! اما خوب همیشه و به خصوص روزهای تعطیل شلوغ است . مکانی شده برای عبادت و گهگاهی هم توسل و استشفاء !!
همسرم در محوطه مخصوص خانمها ، نقل قول میکرد از مورد عجیبی که نظرش را جلب کرده بود . دیده بود که قسمتی از اطراف دیوار ، چنان پر و مملو از جمعیت است که نمی توان جلو رفت . چند خانم جوان و تعدادی هم بزک کرده را دیده بود که ، مهر نماز در دست ، به کاشیهای دیواره آنجا می مالند و انگار هم خیلی مصر هستند و منتظر چیزی . نزدیکتر رفت و علت را جویا شد.
جواب دادند : اگر در همین حالی که ما مهر به دیوار می کشیم ، مهر به کاشی دیوار بچسبه و ما آرزویی کنیم ، برآورده میشه ؟
همسرم پرسید : واقعاً فکر می کنید ، اگر ادامه بدید ، به آرزوتون میرسید ؟
اونا گفتند : برو خانم . باید به این چیزا اعتقاد قلبی داشته باشی . به درد تو نمی خوره . هفته قبل یه دختر همین جوری به آرزوش رسید و حاجت روا شد .
اصلاً نمیخواهم منکر بحث توسل و استغاثه و .. . این جور مسایل شوم ، بلکه میخواهم بگویم بعضی جاها ، یک نظر و عقیده اشتباه چقدر زود می تواند در وجود کسی رخنه کند و بشود اعتقادش .
چند شب پیش پای برنامه خبری شبکه 2 ، 20:30 نشسته بودم ، که دیدم گزارشی تصویری از ادعای دروغین روحانی نمایی پخش میکند که به قول خودش ، مراسم حج را در کوههای هشتگرد اطراف کرج انجام میداد و متاسفانه حدود 100 نفر هم پیرو اعمال او بودند و به قول خودشان با بالا و پایین رفتن از تپه ها ، سعی صفا و مروه می کردند و بعدش هم مراسم قربانی و ...
تازه جالب تر اینکه ، در همان کوهها هم منتظر بشقاب پرنده امام زمان بودند که آن روحانی توصیف و تفسیری از امکانات آن بشقاب پرنده بیان کرد که قبلا سوارش شده و چه امکانات عجیبی دارد و .....
ازاین دست نمونه ها زیاد شنیدم و نمیخواهم وقتتان را بگیرم .
خلاصه اینکه قصد تفسیر و تاویل جریانات را ندارم . به قول منتسكيو ؛ " گاهي سكوت بيش از هر استدلالي به ما كمك مي كند " . اما به نظرم این دو مقوله یعنی یقین و خرافه اینقدر باهم مخلوط شده اند و به هم نزدیک گشته اند و در مسایل ساری و جاری در زندگی رواج پیدا کرده اند ، که گویی دو عضو جدایی نا پذیرند . اما اگر نیک بنگریم تمام این درگیریها و در واقع معیار تشخیص ، در درون خود ماست که باید آندو را تمیز دهیم و تفکیک کنیم . فاصله شان به اندازه دانش است . درواقع هرچه اطلاعات بیشتر باشد ، شناخت و معرفت بیشتر است و یقین حاصل میشود و هرچه براساس شنیده ها و حدسیات و نقل قول دیگران ، صرفاً پیمایشی صورت پذیرد و با سنجش و تفکر و مقیاس همراه نباشد خرافه راه خود را باز خواهد کرد . تصمیم و قضاوت با شما.


