از آغاز   تماس   خروجی   بایگانی
واژهگونه غریب و نامانوس "فرار مغزها" را زیاد شنیده اید. ظاهر امر اینست که مغزها که روایتگر انسانهای نخبه ایرانیست فرار میکنند به جایی فراتر از ایران. اختراع کننده این ترکیب رمانتیک البته فراموش کرده که با این جمله قدرت جذب کننده بیرونی را هدف قرار نمیدهد. بلکه آنچه این ترجیع بند! به ذهن منعکس میکند (درست برخلاف خواسته مخترعش) قدرت خارق العاده نیروی پراکنش داخلی (نیرویی که آدمها و ایضا همه چیزها را به بیرون پرت میکند) است. مثل اینست که در یک جا انفجاری رخ دهد و همه از آنجا فرار کنند. برادر یا خواهر محترمی که برای اولین بار این به اصطلاح "فرار مغزها" را باب کرده نه الزاما که استحبابا هدفی جز آگاه کردن مردم شریف ایران نداشته و ندارد. او خواسته بگوید که مراقب مرزها باشید که زیادی ولنگ و وازند و این آدمهای نخبه که به هر علتی (عمدتا از بیکاری) به لب مرزها آمده اند این طرف مرز و آن طرف مرز را تشخیص نمیدهد و بعضا خارج میشوند. اما بعدا برخی عناصر معلوم الحال آمدند و گفتند نه! این درست نیست. مغزهای ما خودشان فرار نمیکنند. بلکه این دشمن است که آنها را قورت میدهد. اما هرچه کردند دیگر نشد که به جای فرار مغزها بگویند قورت دادن مغزها. پس مجبور شدند همیشه بعد از فرارمغزها چندتا شعار حواله دشمن کنند که خدای ناکرده و زبانم لال کسی فکر بد نکند.
اما حکایت وبلاگ نویسی هم همین مسیر را در حال طی کردن است. یکی آمد و گفت که به حمدالله به یاری متخصصان ایرانی داخل کشور! "سرویس رایگان وبلاگ" توسط تعدادی از آدمهای زیاد! به صورت بسیار جالب و خوبی در همین اینترنت قرار دارد. اگرچه او نگفت که چون من به زبان فارسی علاقه وافر دارم از صفات غیرفنی استفاده میکنم، اما ما که فهمیدیم. او البته این را فراموش کرد که "همین اینترنت" که از دریچه مانیتور مونتاژ داخل با آرم "ساخت ایران" قابل دسترسی است در آن طرف دنیا ذخیره میشود. همینجا بود که همان متخصصان داخل یکهو این فراموشی را فهمیدند و گفتند که نخیر! همین برادران چشم بادامی هم عملیات ذخیره را انجام میدهند. آنها هم فراموش کردند که اگر صد و هشتاد درجه بچرخند برادران چشم بادامی را آنطرف دیگر دنیا می بینند. همین شد که روز به روز همین سرویسها به شغل شریف سرویس دادن و ایضا سرویس کردن ادامه دادند. بعضی وقتها هم که آنها نمیرسیدند این کار را انجام دهند خدمات سرویسی توسط خود سرویس دهندگان اینترنت انجام میشد. یعنی به آدمهای بد که در اینترنت بودند سرویس متمایزی میدادند. بنابراین این شد که سنت حسنه سرویس فراگیر شد و مردمان فهمیدند که سرویس (چوب معلم سابق!) از گل بهتر است. حتی فهمیدند که آنقدر این سرویس ها گل هستند که گفتن از گل نازکتر بیرحمیست.
رقابت افتاد میان سرویس دهندگان که لابد لازمه پیشرفت و ارتقای سطح کمی و کیفیست. به دفعات سرویس دادن را به رخ سرویس گیرندگان میکشیدند که سرویس گیرنده عزیز، ما را با بقیه مقایسه کنید. ما با همه فرق داریم (بخوانید دعواهای میان سرویس دهندگان وبلاگ بر سر درستی و صحت آمار و ارقام از تعداد وبلاگهای ثبت شده و تعداد بازدیدهای روزانه).
اما اهالی امور سرویس در کوتاه مجالی که یافته بودند با آرامش جشن های سالگرد و ماهگرد و روزگرد را با اقتدار برگزار میکردند و آمار البته نجومی خود را بر جای جای حضار و احتمالا اهالی وبلاگستان حک مینمودند. به صورت کاملا اتفاقی در راه بازگشت از خانه یکی از آنها به یک فرافروشگاه (فروشگاه اینترنتی، کافی نت سابق) رفت و دید که در همان اینترنت سرویس بی سرویس. خب اتفاق است دیگر رخ میدهد. بعدا کاشف به عمل آمد که همان ذخیره گر ها سوخته اند (اینجا بخوانید). البته مهم این بود که این سوختن نه آن سوختن است. که بینی ذخیره گر ها که چشم دیدن این همه جلال و جبروت وبلاگستان فارسی را ندارد سوخته است و در این سوزش بخشی از وبلاگهای همان سرویسگر را سوزانیده است. خوب اتفاق است دیگر. پیش می آید. خیلی اتفاقی گروهی خرابکار اینترنتی (بخوانید هکر) در جای دیگری وقتی داشت بینیشان میسوخت باز ذخیره گر را دچار حریق کردند. اما این بار چون همه اهالی آن سرویس در راه منزلشان به فرافروشگاهی برنخوردند متوجه نشدند و همین شد که اینبار سرویس به آسمان رفت (اینجا بخوانید). البته این کار یک مزیت داشت که دامنه همان سرویسگر بیش ازپیش ایرانی شده و از کام که یک واژه غربیست به آی آر که کاملا فارسیست و بر سنگ نبشته های تخت جمشید هم هست تغییر نام داده است. آدم میماند که چرا همه چیز خیلی اتفاقی اتفاق می افتد. چون یک سرویسگر دیگر هم داشت بینی ذخیره گرش میسوخت. او که خیلی اتفاقی در اتاق گپ در وبگاه ای خدا (بخوانید یاهو) بود بوی سوختگی را فهمید و سرویس را نجات داد (اینجا بخوانید).
عجیب است واقعا. اصلا همه این قضایا به کنار. این بار باز خیلی اتفاقی چند سرویسگر ایرانی نما پیدا شدند که آمارشان را از خودشان در آورده اند که نشان میدهد بیشتر سرویس گیرندگان (بخوانید سرویس شدگان) ایرانی به دلایل مختلف یا تمایل دارند که سرویسگر غیر ایرانی داشته باشند و یا پیشقدم شده اند (برخی دلایل را اینجا و اینجا بخوانید). باز همان یکی که از اول آمد و حرف زد دوباره با ذکاوت همیشگی گفت که عقلش قبول نمیکند که اینها همه اتفاقی باشد. گفت احتمالا بلایی که نگذاشت بگوییم "قورت دادن مغزها" میخواهند دوباره بر سرمان بیاورند. ایشان با نشان دادن یک حرکت نمایشی خاطر نشان کرد که کور خواندید. او سپس پیشنهاد داد که زین پس اگر به صورت اتفاقی برای سرویسگران حادثه ای رخ داد و خیلی اتفاقی چند وبلاگ نویس رفتند در یک سرویگر دیگر ادامه دادند صدا را کلفت کنیم و این جمله را تکرارکنیم: "قورت دادن وبلاگ نویسان". او همچنین از همه اهالی با فرهنگ و فرهنگ دوست و فرهنگ شیفته (بخوانید فرنگ رفته) خواست که همان شعارهای قبلی را اینبار برای حفظ آزادی بیان و دموکراسی آهسته با هم زمزمه کنند.


