از آغاز   تماس   خروجی   بایگانی
نوشتاری طنز گونه از مهاجرت ، در پست "لابد اینبار قورت دادن وبلاگ نویسان"، و نظرگذاری عجولانه دوست پریشان و زودرنج مریخی ما ( پسر مریخی ) و نیز نوشته دوست دیگرمان در وبلاگ Underline مرا بر آن داشت تا مساله را از دیدگاهی دیگر بررسی و نقد کنم تا شاید سوء تفاهمات مرتفع گردد و قضیه روشنتر.
پیشرفت و توسعه علمی در طول تاریخ ، همچون گذاردن خشت خشت یک بنا ، همواره در حال تکامل بوده و هیچگاه این روند سیر نزولی نداشته است و اگرهم بنایی جدید از نو پایه ریزی میشده است ، به معنای شروع از صفر و یک بازگشت به عقب نبوده ، بلکه با دیدگاهی نوین در عرصه جدید و با استفاده از تجربه شکست گذشته ، آن بنا خشت گذاری مجدد می شده است ، لذا هر نوسازی ای به معنای شروعی دوباره از هیچ نمیباشد .
در این میان همواره ملل مختلف به دنبال استفاده و بکار گیری از دانش نوین و علوم ناشناخته بوده اند و سعی میکردند از دانسته های اقوام مختلف دیگر در تکامل خود سود برند ؛ بکارگیری تنی چند از معماران یونانی و رومی در همفکری طراحی بنای منحصر بفرد تخت جمشید ، مشاهده سبک معماری ایرانی در شهرهای هند و پاکستان و تایلند و مالزی ، استفاده از فن فلسفه و بیان و مجادله یونانیان در حکمت و فلسفه ایرانی و پربارتر کردن آن و ... شاید نمونه هایی از این دست بوده باشد .
اما در عصر حاضر ، اصول کلی و قواعد همان است اما روش کار متفاوت ، و در این بین ، متضرر آنهایی هستند که از قافله علم و تکنولوژی به دلایلی عقب مانده اند یا عقب نگه داشته شده اند و شاید خوشبینانه تر آنست که بگوییم سرعت پیشرفتشان نسبت به دیگر ملل کمتر بوده است .
ممالک پیشرفته هر روز در فکر فربه تر کردن خود ، چه از حیث اقتصادی و چه از نظر علمی هستند و گهگاه بعضی از علوم را منحصر و بومی قدرت منطقه ای خود می کنند و این مسیر طبیعی را طی می کنند که منافعشان در کجا تامین میشود و بالطبع ، تامین منافعشان بیشتر در جایی است که دانش علمی و فنی میزبان کمتر باشد و در واقع هزینه جهالت علمی او را می ستانند و اگر نیک بنگریم مردم آن کشور مجبور به پرداخت تاوان و غرامتی هستند که تا حدودی خود مسبب آن بوده اند و اندکی هم دیگران و این روند ادامه دارد ، تا زمانی که خود را همطراز یا نزدیک کنند .
اما درد زمانی آغاز میگردد که تصمیمها و برخوردهای مختلف مردمان جویای علم در این کشورهای به ظاهر عقب مانده ، بازخوردها و نتایجی متفاوت به دنبال داشته است و در واقع شاید ،خود سر درگم از چگونگی مدیریت مشکل میگردند ؛ عده ای ، دیگر دورنمایی برای توسعه کشور ندیده ، لذا جلای وطن میکنند و برای فراموشی آن درد ، هدف خود را خدمت به جامعه علمی بین المللی در هر نقطه جهان تعیین میکنند , گروهی دیگر به هدف بارورتر کردن بنیه علمی و دانش فنی خود و کمک و خدمت به مام میهن ، سختیهای دیار غربت را برخود هموار کرده ، به امید خدمت به زادگاه خود ، چه با ماندن در آن دیار و چه با بازگشت خویش این هدف را محقق می کنند ، عده ای هم مانده اما محو دانش نوین گشته و بعنوان یک مصرف کننده صرف ، به به به و چه چه کردن و تبلیغات صاحبان علم پرداخته و عده ای دیگر هم کور سوی تلاش و توان خود را در بهبودی وضعیت و افزایش امیدواری اقشار مختلف به کار می بندند . اما پیکان صحبت ما متوجه کسانی است که در هر قشر و سطح و ارگانی در کشور ، قصد خدمت دهی به مردم را دارند و مردمی که از این گروه خدمت میگیرند . گروهی که با نوع خدمات خود می توانند امید یا نا امیدی را بارور کنند ، و این قادر به دسترسی نیست جز به مجهز کردن خود از نظر علمی و دانش فنی و هرجا که این امر زیر پا گذاشته شده است چوب جهالتش را خورده ایم ، چه از نظر دیدگاه اقتصادی بازار مصرف و چه از حیث علمی دستیابی به تکنولوژیهای نوین چه گهگاهی موجب شده ایم حتی جمعیت جوان و پویای امید وار به علم را به ورطه نا امیدی و واکنش سوق داده شود .
لازم به ذکر است که این چوب جهالت بارها صدای خود را به طرق مختلف در آورده است ، اما" آیا دردش ما را به خود آورده است یا نه ؟ " سوالی است که باید بیشتر در مورد آن تامل شود که ذکر نمونه هایی از آن یرای تفکر بیشتر بد نیست :
خریدن "آتروپات" وسیله ای کوچک برای گرم کردن سریع ، به قیمت 15 دلار در زمان جنگ از کشور کره ، و وقتی به دلایل مسایل اقتصادی خود مجبور به تولیدش شدیم حتی با 6 سنت نیز از ما نخریدند ، بردن 6 سال میعانات گازی پارس جنوبی توسط شرکت توتال فرانسه ، حق حجاب ماهی 400 دلار برای هر زن روسی حاضر در کمپهای نیروگاه اتمی بوشهر ، بازگشت (Reject) 3000 خودروی زانتیا از فرانسه به دلیل استاندارد نبودن خودرو از دیدگاه شرکت سیتروین فرانسه ، و این اواخر هم مهاجرت وبلاگ نویسان از میزبانهای وطنی به نمونه های غیر وطنی و در نهایت هم شاید مهاجرت جوانان مستعد علمی به کشورهای صاحب علم و ... همه و همه نمونه های نداشتن دانش روز فنی و خدمات رسانی شایسته و در خور می باشد .
اما آن دوست عزیز و گرامی ، پسر مریخی دوست داشتنی ، بهتر نبود از این منظر به قضیه نگاه می کردند ، و به جای توضیح واضحات و برتر دانستن خدمات آن میزبان اینترنتی ( که ما هم شاید بی اطلاع نباشیم ) و جانبداری یکطرفه ، بدون متوجه شدن منظور نگارنده ، به چرایی و طنز دردناک نگارنده پست مربوطه بیشتر دقت می کردند و به سوال و انتقادهای احتمالی نگارنده که چرا این خدمات به نحو احسن نباید باشد ، چرا نباید به تکنولوژی روز مجهز بود ؟ چرا باید دنباله رو راه دیگران بود ؟ چرا باید با خودباختگی منتظر بود که دیگران از این وضعیت سودجویی کنند و راهبری نمایند ؟ و چرایی دلایل مهاجرت و هزاران چرای دیگر..... که خود نگارنده بهترین شخص برای طراحی این سوالات میباشند .
بهتر است همه ما به مسایل ریشه ای تر نگاه کنیم و به دوست عزیزمان ، پسر مریخی ، هم توصیه می کنیم با ادبیات طنز مانوس تر گردند و به یک پاراگراف خاص بسنده نکنند و به جان کلام دقت کنند و عجولانه قضاوت نکنند و مجددا متن را بخوانند .
با آرزوی پیشرفت و بهروزی برای همه به خصوص سرویس دهندگان و سرویس کنندگان.


